هور
 
شهدا

نوشته شده در تاريخ شنبه پانزدهم شهریور 1393 توسط دلتنگ

کسی می تواند از سیم خاردار ها و میادین مین دشمن عبور کند که از سیم خاردارها و میادین مین نفس عبور کرده باشد.


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه دوازدهم شهریور 1393 توسط دلتنگ
خدایا یاریم کن لحظه ای تو را فراموش نکنم

 

 

 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه پنجم مرداد 1393 توسط دلتنگ
سلام.

از همه ی دوستان در این ماه عزیز التماس دعا و طلب

حلالیت دارم


نوشته شده در تاريخ شنبه چهاردهم تیر 1393 توسط دلتنگ

 

جانباز واقعی، همانند اربابش ابوالفضل العباس

 

-------------

سالروز میلاد علمدار کربلا حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام و روز جانباز را به همه ی دوستان و جانبازان سر افرازوطنم تبریک عرض می کنم. 
 
باید خدارا شکر کرد که لا اقل در طول سال یک روزی هست که حد اقل بصورت لفظی و رفع تکلیفی از جانبازان یادی می شود. من هم به مناسبت همین روز با یک مصاحبه ی غیرحضوری یادی از جانبازان می کنم.
 
سلام، ببخشید شما جانباز هستید؟
 
علیکم السلام، بله.
 
ببخشید میتونم چند تا سوال بپرسم ؟ البته اگر ناراحت نمی شوید؟.
 
خواهش می کنم ، بفرمائید.
 
میشه لطف کنید و بگید چطورجانباز شدید؟
 
بله، بنده در طول مدت حضورم در جبهه 5 بار مجروح شدم. بار اول بوسیله ی ترکش، باردوم توسط بمب شیمیایی، بار سوم تیر مستقیم، بار چهارم دوباره شیمیایی شدم و آخرین بار موج گرفتگی و آسیب ستون فقرات.
 
میشه بگید جانبازچند درصد هستید؟
 
از گرفتن جواب این سوالتان صرف نظر کنید......
 
خیلی خوب. حالا اگر ناراحت نمی شوید می خواهم سوالی را مطرح کنم که خیلی ذهنم را به خودش مشغول کرده است؟
 
راحت باشیدهر سوالی را که میخواهید، مطرح کنید. درحد اطلاعاتم سعی می کنم جوابگو باشم.
 
ببخشید: راست می گویند که برای شما جانبازان حقوق چند میلیونی، بهترین مسکن ، بهترین ماشین، دانشگاه بدون کنکور و خیلی از امکانات دیگر داده و میدهند؟
 
بله. کاملا راست می گویند!! ولی از خیلی ها خبرندارند!! ازامکانات لوکسی که فقط مختص ما جانبازان است. اگر دوست داشته باشید و بدونید چه امکاناتی هستند، بهتون میگم.
 
واقعا!!! بله خیلی دوست دارم بدونم این امکانات چیه؟
 
چشم. به ترتیب  می گویم،شما هم یاداشت کنید تا از قلم نیافتند:
 
1- الان که دارم با شما حرف میزنم بیست و هفت سال از آخرین مجروحیتم گذشته،ولی کسی از مسئولین بنیادهنوز سراغی از ما نگرفته ست ، که آیا مرده ایم یا زنده؟
 
2- وقتی درعملیات والفجر هشت و شیخ صالح پاوه  شیمیایی شدم ، بخاطر وضعیت  زمانی ، مکانی و برخی از مسائل به عقبه منتقل نشدیم و در منطقه ماندگار شدیم. وقتی بعداز هفده سال در شب یلدا ریه هایم خونریزی کردند وبستری شدم،پزشکان گفتند اثرات شیمیایی است
 
وقتی که برای گرفتن صورت سانحه مراجعه کردم، طوری برخورد کردند که انگاری جنایت کردم!!! ودرآخرهم با زبان بی زبانی، تهمت دروغگویی وسوء استفاده را بر پیشانیم زدند.....   
 
3- وقتی در متروی تهران و در ایستگاه مترو،حمله ی شدید ریوی به من دست داد و مردم مرا به بیمارستان منتقل کردند، دکتر دستگاه اکسیژن ساز همراه نوشت تا در چنین مواقعی سریعا از آن استفاده کنم، ولی به خاطر اینکه قیمتش 7 میلیون تومان بود هیچ کس حاضر نشد هزینه ی آن را پرداخت کند.
 
4- من نیاز دارم به استفاده ازاسپری "سریتاید 500دیسکی". قیمتش بیش از دویست هزار تومان است در ماه دو عدد مصرف می کنم. ولی هزینه اش پرداخت نمی شود. می گویند جزء تعهدات ما نیست!!!!!
 
5- بخاطر آسیب دیدگی ستون فقراتم دکتر تشک طبی برایم تجویز کرده که قیمتش نزدیک یک میلیون تومان است ولی تنها صد هزار تومان آن را پرداخت می کنند و.... ....................
 
آری بزرگوار شما این خدمات و امکانات را ندیده و نمی بینید.
 
 به خون همرزمانم قسم تا به امروز آن امکاناتی که شما از آن نام بر دید را نه داده اند ونه دیده ام.................. حال خودتان قضاوت کنید!
البته بنده منکر این نیستم که به بعضی از جانبازان خدمات درمانی و رفاهی در حد متعارف داده اند.
 
اما حرف آخرم با کسانی که فکر می کنند دنیا را به ما داده اند:
 
وقتی که حالم بد می شود و روی برانکارد به اورژانس منتقل می شوم و دخترم در حالی که اشک می ریزد و پشت سر پرستاران می دود و"بابا بابا" فریاد می زند. یک قطره از آن اشکهایش را با هیچ چیز این دنیا عوض نمی کنم. و وقتی که آن لحظه ها برایش خیلی  تکرار می شود آرزو می کنم ایکاش زنده نبودم تا شاهد زجر کشیدن ها واشک هایش باشم...........................
 
آری امتیازی که به فرزندان من دادند همین لحظات..... است
 
 
 
 

 

 

--------------------------------------------------------------------

 

 


نوشته شده در تاريخ دوشنبه دوازدهم خرداد 1393 توسط دلتنگ
سلام  . اعیاد شعبانیه را به همه ی عاشقان امامت و ولایت تبریک عرض می کنم

سوم شعبان سالروز ولادت سالار شهیدان ابا عبدالله الحسن علیه السلام است . و مصادف با روز پاسدار،

به همین مناسبت این روز را به همه ی دوستان تبریک عرض می کنم ، و تبریک ویژه به پاسداران عزیزی که لباس مقدس سبز رنگ پاسداری به تن کردن،

رحیم در سالهای اول جنگ لباس مقدس سبز پاسداری را در پارس اباد مغان به تن کرد.و بعد از طی اموزش راهی جبهه های نبرد شد، رحیم با توجه به روحیه ی بالا و شجاعتی که داشت سریع در رده های فرماندهی به کار گرفته شد. وقتی فرمانده گردان ظفر( گردان ضد زره) بود با او اشنا شدم. لباس بسیجی به تن داشت، در طول سه سالی که با هم بودیم، من نمیدانستم  که رحیم پاسدار است. تا عملیات نصر هفت.رحیم چند ماه قبل عملیات با فشار خانواده راضی به ازدواج شده بود . و بعد مهیا کردن تمامی مقدمات ازدواج دوباره به جبهه بر گشته بود.رحیم در شب عملیات بعد غسل شهادت لباس سبز پاسداری به تن کرد. وبا عطر شیبر خود را معطر نمود.همه از دیدن رحیم با ان لباس شوکه شده بودن، باور نمیکردن که رحیم هم پاسدار است. لحظاتی بعد عملیات اغاز شد و گردانهای عمل کننده موفق به تصرف ارتفاعات شدند. ولی فشار دشمن خیلی زیاد بود ، طوری که تانکها امان بچه ها را بریده بودن!!! برای کم کردن فشار دشمن نیاز به حضور تفنک 106 میلی متری بود. ولی معبر فقط برای عبور نفر باز شده بود. و امکان عبور جیپ  106 نبود. رحیم سریعا سوار جیپ شد و به سوی میدان مین حرکت کرد وبا ماشین معبر را باز کرد در حالی که  خونش شب نمای معبر شده بود.

آری رحیم لباس سبز پاسداری را .................................


نوشته شده در تاريخ جمعه نهم خرداد 1393 توسط دلتنگ
سلام دوستان . سالروز میلاد امیر مومنان حضرت علی علیه السلام را تبریک عرض می کنم.

اما روز ولادت مولا را روز پدر نیز نامیدن ،این روز را به همه ی پدران نیز تبریک عرض می کنم. ولی در شب میلاد مولا می خواهم دل نوشته ای از سوی بعضی از فرزندان بنویسم، امیدوارم بتوانم حق مطلب را ادا کنم.

-------------------------------------------------------------

پدر وقتی مادر تو را از زیر قرآن بدرقه میکرد،تا به جبهه بروی، نمیدانستم دیگر بر نمیگردی!!!ومن حسرت داشتن سنگ قبرت را خواهم خورد!!!

پدروقتی سرفه هایت شدت میگیرد،ونفس کشیدن سخت،سریعا خودم را به کپسول اکسیژنت می رسانم و با دستان کوچکم، ماسک اکسیژن را روی دهانت می گذارم، در دلم به خدا التماس می کنم ، خدایا پدرم را از من نگیر!!!

پدر می گویند قبل از تولد من در جبهه تیری بر گردنت اصابت کرد و قطع نخاع شدی،وحال فقط سرت حرکت می کند.

بابا سرت به سلامت،فقط نفس تو بالا بیاد!!! بخدامن دیگر شکایت نمی کنم که چرا من هم مثل همه ی هم سن وسالهایم نمی توانم با پدرم به مسافرت بروم!!!!

پدر هر موقع میایم به آسایشگاه برای دیدنت دلم آتیش می گیرد، وقتی می بینم دست وپایت را به تخت بسته اند!!!!، وبه من اجازه نمی دهند که بیام بغلت!!!می گویندبابایت در جبهه موجی شده،اگر نزدیگش شوی احتمالا به تو آسیب برساند!!! آخه پدر جان منم دوست دارم در روز پدر بغلت کنم و ....

پدررررررررررررررر.........


نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1393 توسط دلتنگ
سلام دوستان بزرگوار . بعلت مسافرت مدتی هور  نخواهد بود.

ضمنا از تمامی دوستان طلب حلالیت و بخشش دارم. خدا حافظ


نوشته شده در تاريخ دوشنبه پانزدهم اردیبهشت 1393 توسط دلتنگ
سلام . حلول ماه رجب و سالروز میلاد امام محمد باقر علیه السلام مبارک باد. در لیله الرغائب ،ارزویمان ظهور حضرت مهدی عج الله وتعالی و فرج الشریف باشد انشا الله


شب اول

این شب، شب شریفى است و در آن چند عمل وارد شده است .

1- وقتی هلال ماه دیده شد فرد بگوید:

اللَّهُمَّ أَهِلَّهُ عَلَیْنَا بِالْأَمْنِ وَ الْإِیمَانِ وَ السَّلامَةِ وَ الْإِسْلامِ رَبِّى وَ رَبُّكَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ.

و از حضرت رسول صلى الله علیه و آله منقول است كه چون هلال رجب را مى‏دید مى‏گفت: اللَّهُمَّ بَارِكْ لَنَا فِى رَجَبٍ وَ شَعْبَانَ وَ بَلِّغْنَا شَهْرَ رَمَضَانَ وَ أَعِنَّا عَلَى الصِّیَامِ وَ الْقِیَامِ وَ حِفْظِ اللِّسَانِ وَ غَضِّ الْبَصَرِ وَلا تَجْعَلْ حَظَّنَا مِنْهُ الْجُوعَ وَ الْعَطَشَ.

2- غسل.

حضرت رسول اکرم(صلى الله علیه و آله) فرموده‌اند: هر كس ماه رجب را درك كند و اول و وسط و آخر آن ماه را غسل نماید، از گناهان خود پاک می‌شود مانند روزى كه از مادر متولد شده است.

3- زیارت امام حسین علیه السلام .

4- بعد از نماز مغرب بیست ركعت، یعنی 10 تا دو رکعتی نماز گزارده شود. تا خود، اهل، مال و اولادش محفوظ بماند و از عذاب قبر در پناه باشد.

5- بعد از نماز عشاء دو ركعت نماز گزارده شود بدین نحو:

در ركعت اول حمد و ألم نشرح یك مرتبه و توحید سه مرتبه و در ركعت دوم حمد و ألم نشرح و توحید و معوذتین خوانده شود و پس از سلام، سى مرتبه لا إِلَهَ إِلا اللهُ بگوید و سى مرتبه صلوات بفرستد تا حق تعالى گناهان او را بیامرزد مانند روزى كه از مادر متولد شده است.

 

روز اول رجب

این روز، روز شریفى است و برای آن چند عمل ذکر شده است:

1- روزه .

روایت شده كه حضرت نوح (علیه السلام) در این روز به كشتى سوار شد و به كسانى كه همراه او بودند امر فرمود روزه بگیرند که هر كس این روز را روزه بگیرد، آتش جهنم یك سال از او دور شود .

2- غسل .

3- زیارت امام حسین علیه السلام.

از امام جعفر صادق(علیه السلام) روایت شده است که: هر كس امام حسین (علیه السلام) را در روز اول رجب زیارت کند، خداوند او را بیامرزد. البته قابل ذکر است که زیارت از راه دور هم مورد قبول است ان شاء الله

                                                                                                                                       التماس دعا                                                                                                       

برگرفته از مفاتیح الجنان


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه دهم اردیبهشت 1393 توسط دلتنگ
 بلاخره بعد مدتی نیروها اماده ی عملیات شدند،و لحظه ی وداع من و یاران فرا رسید.

عصر که نیروها در محوطه ی گردان داشتن سوار اتوبوسها می شدند، من و داداش علی همدیگر را در آغوش گرفتیم ،و در حالی که بلورهای اشگ از چشمانمان جاری بود در گوش هم زمزمه می کردیم.

 لحظه ی حرکت اتوبوسها فرا رسید ، به داداش گفتم داداش همین جا منتظرت می مانم تا بیایی، داداش گفت اگر می خواهی منو ببینی بیا باغ رضوان!!!!!

در این لحظه مرتضی میلانی و جلیل موذن در حالی که سوار اتوبوس شده بودند ، سر از پنجره ی اتوبوس بیرون اوردند، و گفتند: اگر می خواهی ما را هم ببینی بیا باغ رضوان!!!


(باغ رضوان ارومیه مزار شهیدان از راست به چپ: شهید جلیل موذن - شهید علی حمدالهی وشهیدمرتضی میلانی)

لحظاتی بعد در حالی که اشگ از چشمانم جاری بود اتوبوسها بسوی شلمچه حرکت کردند

عملیات تکمیلی کربلای 5در سوم اسفند ماه 65با عبور از نهر جاسم اغاز شد .در حالی که من در مقر گردان چشم انتظار یاران و شنیدن خبری از صادق بودم.

سومین روز عملیات بود که نیرو ها بعد تصرف جاده ی جاسم و تحویل خط به گردان تازه نفس به دزفول برگشتند. 

خودم را به فرماندهی رسوندم و سراغ یاران را گرفتم ، اسم هرکس را که می پرسیدم جوابش شهید شد، مجروح شده و خبری ازش نداریم و..................

هفتم اسفند بود که از تعاون لشکر خبر پیدا شدن پیکرصادق وانتقال آن به معراج شهدا را شنیدم .و خودم را به معراج رساندم،بعد پرس وجو ادرس کانکس شماره ی 3 را دادند.

خودم را به داخل کانکس رساندم ،شهدای زیادی داخلش ارامیده بودند . بعد کمی جستجو پیکر صادق را پیدا کردم، وقتی پیکر صادق را دیدم بغضم شگست و با شدت اشک می ریختم. باورم نمی شد، شهیدی که در مقابل چشمانم میدیدم صادق است.!!!

صادق بر روی لباسش نوشته بود صادق آذرخش اعزامی از نقده!!! پیکربا توجه به فاصله ی زمانی شهادت تا پیدا شدنش و همچنین ،عبور وسیله ای از روی سر وقسمتی از سینه اش ،متلاشی شده بود.

حال عجیبی داشتم.باورم نمی شدکه صادق را پیدا کرده ام.

فردای ان روز قرار شد من به نقده برگردم و تعاون ،کار انتقال پیکر مطهر صادق را انجام دهد.

من دو روز زودتر از پیکر  رسیدم تا خبر را به نحوی به خاله بدهم واین ازسخت ترین

کارهای عمرم بود. خبر را به وسیله ی یکی از اقوام صادق به نام برادر علی برنا ، که او هم از همرزمانم بود به خاله رساندم.

پیکر بعد دو روز رسید و قرار شد فردا صبح انروز تشییع گردد.

صبح به سردخانه ی بیمارستان برای تحویل شهیدرفتیم. خاله هم امده بود. خاله گفت:من باید صادق را ببینم. اول قبول نکردم ولی اصرارش مجبورمان کرد که پیکر صادق را نشانش بدهیم.

وقتی خاله پیکر پسرش را دید و صادقش را نشناخت، شروع کرد با یک حال عجیبی به گفتن: این صادق من نیست!!!! صادق من سالم بر میگردد و......

درحالیکه این جملات را میگفت و می خواست از در سردخانه خارج شود، یکدفعه برگشت وگفت: صادق یک نشانه دارد!!

پرسیدم خاله جان اون نشانه چیست؟

گفت:انگشتهای کوچک هر دو پای صادق درازتر از سایر انگشتانش بود!!!

این را که گفت: سریعا به برادر اسماعیل سبیلی نماینده ی تعاون سپاه مستقر در بیمارستان گفتم: برادر سبیلی پوتین را از پای صادق در بیار.برادر سبیلی سریعا رفت و یک قیچی اورد و شروع کرد به بریدن بندهای پوتین و ان را از پای صادق خارج ساخت. بعدکه جوراب را از پایش در اورد و انگشت کوچکش که بزرگتر از همه بود نمایان شد، اشکهای خاله با شدت بیشتری بر روی کونه هایش لغزیدن گرفت و از حال رفت و چشم انتظاری مادر به پایان رسید








نوشته شده در تاريخ پنجشنبه چهارم اردیبهشت 1393 توسط دلتنگ